متن شعر

هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو

هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
در همه روی زمین چشم و دل باز که راست
مبر از یار مبر خانه اسرار مسوز
مکن ای یار ستیزه دغل و جنگ مجوی
بنده و چاکر و پرورده و مولای توایم
هله سرنای توام مست نواهای توام
هله مخمور چه نالی بر مخمور دگر
هله جان بخش بیا ای صدقات تو حیات
خاتم حسن و جمالی هله ای یوسف دهر
هله دیدار مهل برمگزین فکر و خیال
هله موسی زمان گرد برآر از دریا
هله عیسی قران صحت رنجور گران
هله ای شاهد جان خواجه جان​های شهان
هله صدیق زمانی به تو ختم است وفا
جبرئیل کرمی سدره مقام و وطنت
تو یقین دار که بی​تو نفسی جان نزید
همه رندان و حریفان و بتان جمع شدند
هله باقی غزل را ز شهنشاه بجوی
 
هله ای ماه که نغزت رخ و رخسار مرو
مکن آزار مکن جانب اغیار مرو
گل و گلزار مکن جانب هر خار مرو
هله آن بار برفتی مکن این بار مرو
ای دل و دین و حیات خوش ناچار مرو
مشکن چنگ طرب را مسکل تار مرو
پهلوی خم بنشین از بر خمار مرو
به از این خیر نباشد بجز این کار مرو
سوی مکاری اخوان ستمکار مرو
از عیان سر مکشان در پی آثار مرو
دل فرعون مجو جانب انکار مرو
از برای دو سه ترسا سوی زنار مرو
شیوه کن لب بگز و غبغبه افشار مرو
جز سوی احمد بگزیده مختار مرو
همچو مرغان زمین بر سر شخسار مرو
در احسان بگشا و پس دیوار مرو
وقت کار است بیا کار کن از کار مرو
همگی گوش شو اکنون سوی گفتار مرو
تعداد دفعات مشاهده: 58