متن شعر

هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت​ها در این منزل

هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوت​ها در این منزل
چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد
تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی
و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی
بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد
چو باز آن خوب کم نازد و با این شخص درسازد
سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را
همه کدیه از این حضرت به سجده و وقفه و رکعت
بفرما صبر یاران را به پندی حرص داران را
کسی را چون دهی پندی شود حرص تو را بندی
ز بی​چون بین که چون​ها شد ز بی​سون بین که سون​ها شد
حروف تخته کانی بدین تاویل می​خوانی
صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی
 
عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل
وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بی​طایل
که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل
حجابی آن دگر دارد کز این سو راند او محمل
دگربار او نپردازد از این سون رخت دل حاصل
ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل
برای دید این لذت کز او شهوت شود حامل
بمشنو نفس زاران را مباش از دست حرص آکل
صبوری گرددت قندی پی آجل در این عاجل
ز حلمی بین که خون​ها شد ز حقی چند گون باطل
خلاصه صبر می​دانی بر آن تاویل شو عامل
بشر خسپی ملک خیزی که او شاهیست بس مفضل
تعداد دفعات مشاهده: 51