متن شعر

ای در هوای معرفت قدرتت چو باز

ای در هوای معرفت قدرتت چو باز
سیمرغ چشم بازو خرد چشم دوخته

در شهپر جلال تو ارباب بال را
پرهای فکر ریخته و بال سوخته

گردون به طوق شوق تو گردن افراخته
آتش به داغ طوع تو خود را فروخته

لطفت به یکدم و هم قهرت به یک نفس
باغ بهشت و آتش دوزخ افروخته

تعداد دفعات مشاهده: 306