متن شعر

جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما

جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی​چون شوم
از مه ستاره می​بری تو پاره پاره می​بری
دارم دلی همچون جهان تا می​کشد کوه گران
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی​ها گفتمی
 
صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
صبر و قرارم برده​ای ای میزبان زودتر بیا
گه شیرخواره می​بری گه می​کشانی دایه را
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا
تعداد دفعات مشاهده: 71