متن شعر

من پار بخورده​ام شرابی

من پار بخورده​ام شرابی
من پار ز آتشی گذشتم
من تشنه به آب جوی رفتم
شیران همه ماهتاب جویند
از درد مپرس رنگ رخ بین
جانم مست است و تن خراب است
این هر دو چنین و دل چنینتر
یک لحظه مشو ملول بشنو
 
امسال چه مستم و خرابی
امسال چرا شدم کبابی
ماهی دیدم میان آبی
من شیرم و یار ماهتابی
تا رنگ بگویدت جوابی
مستی است نشسته در خرابی
کز غم چو خری است در خلابی
تا باشدت از خدا ثوابی
تعداد دفعات مشاهده: 58