متن شعر

اگر آتش است یارت تو برو در او همی​سوز

اگر آتش است یارت تو برو در او همی​سوز
تو مخالفت همی​کش تو موافقت همی​کن
به موافقت بیابد تن و جان سماع جانی
به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
 
به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
چو لباس تو درانند تو لباس وصل می​دوز
ز رباب و دف و سرنا و ز مطربان درآموز
همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز
تو یکی نه​ای هزاری تو چراغ خود برافروز
که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز
تعداد دفعات مشاهده: 160