متن شعر

چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد

چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد
پیشش غم ناآمده نتوانم خورد

فردا چو ندانم که چه خواهد بودن
امروز چه دانم که چه می‌باید کرد

تعداد دفعات مشاهده: 103