متن شعر

دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست

دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست
کز من اثری نماند جز باد به دست

از شرم بمیرم ار بپرسی فردا
کان دلشده زنده هست گویند که هست

تعداد دفعات مشاهده: 214