متن شعر

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا
اشتران سربریده پای بالا می نهند
آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش
چون به گورستان درآید استخوان عاشقی
ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او
چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین
در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف
خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران
ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر
 
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
بی نشان رو بی​نشان رو بی​نشان عاشقان
صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان
تعداد دفعات مشاهده: 37