متن شعر

آن وعده که کرده​ای مرا کو

آن وعده که کرده​ای مرا کو
با جمله پلاس خوش نباشد
لب بسته چو بوبک ربابی
ای وعده تو چو صبح صادق
تا چند ز ناسزا و دشنام
خیزید به سوی من کشیدش
ای سنگ دلان جواب گویید
یا سحر نمود و چشم ما بست
یا پر بگشاد و در هوا رفت
والله که نرفت و رفتنی نیست
ماکو به همان طرف که انداخت
هین مشک سخن بنه به جو رو
 
این جا منم و تو وانما کو
آن عهد پلاس را وفا کو
آن داد و گشاد و آن عطا کو
آن شمع و چراغ و آن ضیا کو
آن دلداری و آن سزا کو
ای طایفه یاری شما کو
کان کان عقیق و کیمیا کو
آن ساحر و آن گره گشا کو
ای مرغ ضمیر آن هوا کو
ماییم ز خویش رفته ما کو
ای در کف صنع ما چو ماکو
می​خواندت آب کان سقا کو
تعداد دفعات مشاهده: 111