متن شعر

آینه​ای بزدایم از جهت منظر من

آینه​ای بزدایم از جهت منظر من
رفت شب و این دل من پاک نشد از گل من
رفت دریغا خر من مرد به ناگه خر من
مرگ خران سخت بود در حق من بخت بود
از پی غربیل علف چند شدم مات و تلف
آنچ که خر کرد به من گرگ درنده نکند
تلخی من خامی من خواری و بدنامی من
شارق من فارق من از نظر خالق من
 
وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من
ساقی مستقبل من کو قدح احمر من
شکر که سرگین خری دور شده​ست از در من
زانک چو خر دور شود باشد عیسی بر من
چند شدم لاغر و کژ بهر خر لاغر من
رفت ز درد و غم او حق خدا اکثر من
خون دل آشامی من خاک از او بر سر من
شمع کشی دیده کنی در نظر و منظر من
تعداد دفعات مشاهده: 142