متن شعر

گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی

گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
ور چو چشم خونی او بودمی من فتنه جوی
گر ضمیر هر خسی ما را نخستی در جهان
گر نه هر روزی ز برجی سر فروکردی مهم
من نکردم جلدیی با عشق او کان آتشش
گر نکاهیدی وجودم هر دمی از درد عشق
گر نه موج عشق شمس الدین تبریزی بدی
 
اندر آن یغما رفیق ترک یغما بودمی
در میان حلقه​های شور و غوغا بودمی
در سر و دل​ها روان مانند سودا بودمی
جا نگردانیدمی هرگز به یک جا بودمی
آب کردی مر مرا گر سنگ خارا بودمی
من نه عاشق بودمی من کارافزا بودمی
کو مرا بر می​کشد در قعر دریا بودمی
تعداد دفعات مشاهده: 52