متن شعر

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
هست سرتیزی شعار شیر نر
برفروز آتش زنه در دست توست
گر غروب آمد به گور اندرشدی
گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت
برجهان تو اسب را ترکانه زود
سارعوا فرمود پس مردانه رو
همچو زهره ناله کن هر صبحگاه
بدر هر شب در روش لاغرتر است
وقت دوری شاه پروردت به لطف
بس کن آخر توبه کردی از مقال
 
وز همه یاران تو زوتر برجهی
هست دم داری در این ره روبهی
یوسفت با توست اگر خود در چهی
باز طالع شو ز مشرق چون مهی
پس بجنب ای قد تو سرو سهی
که به گوش توست خوب خرگهی
گفت شاهنشاه جان نبود تهی
وآنگه از خورشید بین شاهنشهی
بعد کاهش یافت آن مه فربهی
تا چه​ها بخشد چو باشی درگهی
در خموشی​هاست دخل آگهی
تعداد دفعات مشاهده: 55