متن شعر

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد

با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
خربندگی و آنگه از بهر خر مرده
زنهار نخندی تو تا اوت نخنداند
ای روی ترش بنگر آن را که ترش کردت
ای خسته افتاده بنگر که که افکندت
گر زانک سگی خسبد بر خاک سر کویش
 
یک روز همی​خندد صد سال همی​لرزد
بهر گل پژمرده با خار همی​سازد
زیرا که همه خنده زین خنده همی​خیزد
تا او شکری شیرین در سرکه درآمیزد
چون درنگری او را هم اوت برانگیزد
شیر از حذر آن سگ بگدازد و بگریزد
تعداد دفعات مشاهده: 198