متن شعر

خلق می​جنبند مانا روز شد

خلق می​جنبند مانا روز شد
چند شب گشتیم ما و چند روز
در جهان بس شهرها کان جا شبست
در شب غفلت جهانی خفته​اند
هر که عاشق نیست او را روز نیست
صبح را در کنج این خانه مجوی
بر تو گر خارست بر ما گل شکفت
گر تو از طفلی ز روز آگه نه​ای
روز را منکر مشو لا لا مگو
آفتاب آمد که انشق القمر
پاسبانا بس دگر چوبک مزن
 
روز را جان بخش جانا روز شد
در غم و شادی تو تا روز شد
اندر این ساعت که این جا روز شد
ز آفتاب عشق ما را روز شد
هر که را عشقست و سودا روز شد
رو به بالا کن به بالا روز شد
بر تو گر شامست بر ما روز شد
خیز با ما جان بابا روز شد
چند لا لا جان لالا روز شد
بشنو این فرمان اعلا روز شد
پاسبان و حارس ما روز شد
تعداد دفعات مشاهده: 79