متن شعر

مطرب چو زخمه​ها را بر تار می​کشانی

مطرب چو زخمه​ها را بر تار می​کشانی
ای عشق چون درآیی در عالم جدایی
کوری رهزنان را ایمن کنی جهان را
مکار را ببینی کورش کنی به مکری
بر تازیان چابک بندی تو زین زرین
سوداییان ما را هر لحظه می​نوازی
عشاق خارکش را گلزار می​نمایی
آن کو در آتش آید راهش دهی به آبی
موسی خاک رو را ره می​دهی به عزت
این نعل بازگونه بی​چون و بی​چگونه
 
این کاهلان ره را در کار می​کشانی
این بازماندگان را تا یار می​کشانی
دزدان شهر دل را بر دار می​کشانی
چون یار را ببینی در غار می​کشانی
پالانیان بد را در بار می​کشانی
بازاریان ما را بس زار می​کشانی
خودکام گل طرب را در خار می​کشانی
و آن کو دود به آبی در نار می​کشانی
فرعون بوش جو را در عار می​کشانی
موسی عصاطلب را در مار می​کشانی
تعداد دفعات مشاهده: 45