متن شعر

کرانی ندارد بیابان ما

کرانی ندارد بیابان ما
جهان در جهان نقش و صورت گرفت
چو در ره ببینی بریده سری
از او پرس از او پرس اسرار ما
چه بودی که یک گوش پیدا شدی
چه بودی که یک مرغ پران شدی
چه گویم چه دانم که این داستان
چگونه زنم دم که هر دم به دم
چه کبکان و بازان ستان می​پرند
میان هوایی که هفتم هواست
از این داستان بگذر از من مپرس
صلاح الحق و دین نماید تو را
 
قراری ندارد دل و جان ما
کدامست از این نقش​ها آن ما
که غلطان رود سوی میدان ما
کز او بشنوی سر پنهان ما
حریف زبان​های مرغان ما
برو طوق سر سلیمان ما
فزونست از حد و امکان ما
پریشانترست این پریشان ما
میان هوای کهستان ما
که بر اوج آنست ایوان ما
که درهم شکستست دستان ما
جمال شهنشاه و سلطان ما
تعداد دفعات مشاهده: 55