متن شعر

آتشینا آب حیوان از کجا آورده​ای

آتشینا آب حیوان از کجا آورده​ای
مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر
خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس
احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این
از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیست
می​نگنجد جان ما در پوست از شادی تو
شمس تبریزی جفا کردی و دانم این قدر
 
دانم این باری که الحق جان فزا آورده​ای
چون چنین خورشید از نور خدا آورده​ای
چون بر ایشان شعله​های کبریا آورده​ای
چون چنین دریای جوشان از بقا آورده​ای
چون قدر را مست گشته با قضا آورده​ای
کاین جمال جان فزا از بهر ما آورده​ای
کز میان هر جفایی صد وفا آورده​ای
تعداد دفعات مشاهده: 126