متن شعر

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
گل از نسرین همی​پرسد که چون بودی در این غربت
سمن با سرو می​گوید که مستانه همی​رقصی
بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
همی​زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر
 
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
همی​گوید خوشم زیرا خوشی​ها زان دیار آمد
به گوشش سرو می​گوید که یار بردبار آمد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
تعداد دفعات مشاهده: 175