متن شعر

در مجلس آن رستم در عربده بنشستم

در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده
ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر
تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی
کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی
آن​ها که ملولانند زین راه چه گولانند
شمس الحق آزاده تبریز و می ساده
 
صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم
ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم
در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم
صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم
پر ده می راواقی آهسته که سرمستم
بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم
تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم
تعداد دفعات مشاهده: 64