متن شعر

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شود
ما رخ ز شکر افروخته با موج و بحر آموخته
ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده
این باد اندر هر سری سودای دیگر می​پزد
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله
ای رشک ماه و مشتری با ما و پنهان چون پری
هر جا روی تو با منی ای هر دو چشم و روشنی
عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
یک پاره اخضر می​شود یک پاره عبهر می​شود
ای طالب دیدار او بنگر در این کهسار او
ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده​ای
 
افتاده در غرقابه​ای تا خود که داند آشنا
مرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هوا
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا
سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما
امروز می در می​دهد تا برکند از ما قبا
خوش خوش کشانم می​بری آخر نگویی تا کجا
خواهی سوی مستیم کش خواهی ببر سوی فنا
هر دم تجلی می​رسد برمی​شکافد کوه را
یک پاره گوهر می​شود یک پاره لعل و کهربا
ای که چه باد خورده​ای ما مست گشتیم از صدا
گر برده​ایم انگور تو تو برده​ای انبان ما
تعداد دفعات مشاهده: 114