متن شعر

در ستایش​های شمس الدین نباشم مفتتن

در ستایش​های شمس الدین نباشم مفتتن
چونک هست او کل کل صافی صافی کمال
هر یکی نوعی گلی و هر یکی نوعی ثمر
چون ستودی باغ را پس جمله را بستوده​ای
ور وثن را مدح گویی نیست داخل حسن حق
لیک باقی وصف​ها بستوده باشی جزو در
حق همی​گوید منم هش دار ای کوته نظر
هر چه تو با فخر تبریز آوری بی​خردگی
 
تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
او چو سرمجموع باغ و جان جان صد چمن
چون ستودی حق را داخل شود نقش وثن
گر چه هم می بازگردد آن به خالق فاعلمن
شمس حق و دین چو دریا کی شود داخل بدن
شمس حق و دین بهانه​ست اندر این برداشتن
آن به عین ذات من تو کرده​ای ای ممتحن
تعداد دفعات مشاهده: 59