متن شعر

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن
ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می​زده
 
تا سینه​ها روشن شود افزون شود نور نظر
تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
تشنیع​های بیهده چون می​زنی ای بی​گهر
تعداد دفعات مشاهده: 77