متن شعر

بریده شد از این جوی جهان آب

بریده شد از این جوی جهان آب
از آن آبی که چشمه خضر و الیاس
زهی سرچشمه​ای کز فر جوشش
چو باشد آب​ها نان​ها برویند
برای لقمه​ای نان چون گدایان
سراسر جمله عالم نیم لقمه​ست
زمین و آسمان دلو و سبویند
تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود
رهد ماهی جان تو از این حوض
در آن بحری که خضرانند ماهی
از آن دیدار آمد نور دیده
از آن باغ​ست این گل​های رخسار
از آن نخل​ست خرماهای مریم
روان و جانت آنگه شاد گردد
مزن چوبک دگر چون پاسبانان
 
بهارا بازگرد و وارسان آب
ندیدست و نبیند آن چنان آب
بجوشد هر دمی از عین جان آب
ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
مریز از روی فقر ای میهمان آب
ز حرص نیم لقمه شد نهان آب
برون​ست از زمین و آسمان آب
که تا بینی روان از لامکان آب
بیاشامد ز بحر بی​کران آب
در او جاوید ماهی جاودان آب
از آن بام​ست اندر ناودان آب
از آن دولاب یابد گلستان آب
نه ز اسباب​ست و زین ابواب آن آب
کز این جا سوی تو آید روان آب
که هست این ماهیان را پاسبان آب
تعداد دفعات مشاهده: 121