متن شعر

سیر گشتم ز نازهای خسان

سیر گشتم ز نازهای خسان
بعد از این شهد را نهان دارم
خویش را بعد از این چنان دزدم
هر زمان جانب دگر تازم
ای خدا در تو چون گریخته​ام
 
کم زنم من چو روغن به لسان
تا نیفتند اندر او مگسان
که نیابند مر مرا عسسان
بی​رفیقان و صاحبان و کسان
این چنین قوم را به من مرسان
تعداد دفعات مشاهده: 126