متن شعر

ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود

ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود
نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود
عزم سفر دارد جان می​نهیش بند گران
چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود
عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او
شه بچه​ای باید کو مشتری لعل بود
بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما
چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی
گردش این سایه من سخره خورشید حق است
 
چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
نادره​ای باید کو بهر تو غمخواره شود
گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
نی چو منجم که دلش سخره استاره شود
تعداد دفعات مشاهده: 62