متن شعر

چون مرا جمعی خریدار آمدند

چون مرا جمعی خریدار آمدند
از ستیزه ریش را صابون زدند
همچو نغزان روز شیوه می​کنند
شکر کز آواز من این خفتگان
کاش بیداری برای حق بدی
چون شود بیمار از ایشان سرخ رو
خلق را پس چون رهانند از حسد
در دل خلقند چون دیده منیر
همچو هفت استاره یک نور آمدند
تا نگردی ریش گاو مردمی
اهل دل خورشید و اهل گل غبار
غم مخور ای میر عالم زین گروه
 
کهنه دوزان جمله در کار آمدند
وز حسد ناشسته رخسار آمدند
همچو چغزان شب به تکرار آمدند
خواب را هشتند و بیدار آمدند
اینک بهر سیم و زر زار آمدند
چون به زردی همچو دینار آمدند
کز حسد این قوم بیمار آمدند
آن شهان کز بهر دیدار آمدند
همچو پنج انگشت یک کار آمدند
سر به سر خود ریش و دستار آمدند
اهل دل گل اهل گل خار آمدند
کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند
تعداد دفعات مشاهده: 75