متن شعر

در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم

در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
در آب تو را بینم در آب زنم دستی
ای دوست میان ما ای دوست نمی​گنجد
زان راه که آه آمد تا باز رود آن ره
گر ناله و آه آمد زان پرده ماه آمد
 
آیینه نخواهد دم ای وای ز گفتارم
هم تیره شود آبم هم تیره شود کارم
ای یار اگر گویم ای یار نمی​یارم
من راه دهان بستم من ناله نمی​آرم
نظاره مه خوشتر ای ماه ده و چارم
تعداد دفعات مشاهده: 95