متن شعر

کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را

کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
چنو درخت کم افتد پناه مرغان را
روان شود ز ره سینه صد هزار پری
کجاست شیر شکاری و حمله​های خوشش
ز مشرقست و ز خورشید نور عالم را
کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم
کجاست کان شه ما نیست لیک آن باشد
چنان ببندد چشمت که ذره را بینی
ز چشم بند ویست آنک زورقی بینی
تو را طپیدن زورق ز بحر غمز کند
نخوانده​ای ختم الله خدای مهر نهد
دو چشم بسته تو در خواب نقش​ها بینی
عجب مدار اگر جان حجاب جانانست
عجبتر اینک خلایق مثال پروانه
چه جرم کردی ای چشم ما که بندت کرد
سزاست جسم بفرسودن این چنین جان را
خموش باش که تا وحی​های حق شنوی
 
بروبد از دل ما فکر دی و فردا را
چنو امیر بباید سپاه سودا را
چو بر قنینه بخواند فسون احیا را
که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را
ز آدمست در و نسل و بچه حوا را
که چشم​های روان داده است خارا را
که چشم بند کند سحرهاش بینا را
میان روز و نبینی تو شمس کبری را
میان بحر و نبینی تو موج دریا را
چنانک جنبش مردم به روز اعمی را
همو گشاید مهر و برد غطاها را
دو چشم باز شود پرده آن تماشا را
ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را
همی​پرند و نبینی تو شمع دل​ها را
بزار و توبه کن و ترک کن خطاها را
سزاست مشی علی الراس آن تقاضا را
که صد هزار حیاتست وحی گویا را
تعداد دفعات مشاهده: 95