متن شعر

گوش من منتظر پیام تو را

گوش من منتظر پیام تو را
در دلم خون شوق می​جوشد
ای ز شیرینی و دلاویزی
کرده شاهان نثار تاج و کمر
ز اول عشق من گمان بردم
سلسله​ام کن به پای اشتر بند
آنک شیری ز لطف تو خوردست
به حق آن زبان کاشف غیب
به حق آن سرای دولت بخش
گر سر از سجده تو سود کند
شمس تبریز این دل آشفته
 
جان به جان جسته یک سلام تو را
منتظر بوی جوش جام تو را
دانه حاجت نبوده دام تو را
مر قبای کمین غلام تو را
که تصور کنم ختام تو را
من طمع کی کنم سنام تو را
مرگ بیند یقین فطام تو را
که به گوشم رسان پیام تو را
بنمایم ز دور بام تو را
چه زیانست لطف عام تو را
بر جگر بسته است نام تو را
تعداد دفعات مشاهده: 42