متن شعر

آمدم من بی​دل و جان ای پسر

آمدم من بی​دل و جان ای پسر
نی غلط من نامدم تو آمدی
همچو زر یک لحظه در آتش بخند
در خرابات دلم اندیشه​هاست
پای دار و شور مستان گوش دار
آمدم و آوردمت آیینه​ای
کفر من آیینه ایمان توست
می​زنم من نعره​ها در خامشی
 
رنگ من بین نقش برخوان ای پسر
در وجود بنده پنهان ای پسر
تا ببینی بخت خندان ای پسر
در هم افتاده چو مستان ای پسر
در شکست و جست دربان ای پسر
روی بین و رو مگردان ای پسر
بنگر اندر کفر ایمان ای پسر
آمدم خاموش گویان ای پسر
تعداد دفعات مشاهده: 139