متن شعر

آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بگشاد نشان خود بربست میان خود
صد نکته دراندازد صد دام و دغل سازد
رو سایه سروش شو پیش و پس او می​دو
گر هست دلش خارا مگریز و مرو یارا
چون ناز کند جانان اندر دل ما پنهان
بازآمد و بازآمد آن عمر دراز آمد
آن جان و جهان آمد وان گنج نهان آمد
می​آید و می​آید آن کس که همی​باید
شمس الحق تبریزی در برج حمل آمد
 
بنمود بهار نو تا تازه کند ما را
پر کرد کمان خود تا راه زند ما را
صد نرد عجب بازد تا خوش بخورد ما را
گر چه چو درخت نو از بن بکند ما را
کاول بکشد ما را و آخر بکشد ما را
بر جمله سلطانان صد ناز رسد ما را
آن خوبی و ناز آمد تا داغ نهد ما را
وان فخر شهان آمد تا پرده درد ما را
وز آمدنش شاید گر دل بجهد ما را
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را
تعداد دفعات مشاهده: 427