متن شعر

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
کجا روم به سر خویش کی دلی دارم
به توست بیخودیم گر خراب و سرمستم
نه دلربام تویی گر مرا دلی باقی است
نه از حلاوت حلوای بی​حد لب توست
ز هر دو عالم پهلوی خود تهی کردم
ز جاه و سلطنت و سروری نیندیشم
چو قل هو الله مجموع غرق تنزیهم
اگر تتار غمت خشم و ترکیی آرد
اگر چه کاهل و بی​گاه خیز قافله​ام
برآ چو ماه تمام و تمام این تو بگو
 
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم
من و تن و دل من سایه شهنشاهم
به توست آگهی من اگر من آگاهم
نه کهربام تویی گر مثل پر کاهم
که چون کلیچه فتاده کنون در افواهم
چو هی نشسته به پهلوی لام اللهم
بس است دولت عشق تو منصب و جاهم
نه چون مشبهیان سرنگون اشباهم
به عشق و صبر کمربسته همچو خرگاهم
به سوی توست سفرهای گاه و بی​گاهم
که زیر عقده هجرت بمانده چون ماهم
تعداد دفعات مشاهده: 52