متن شعر

سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت

سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت

لطافت لب و دندان و مستی چشمش
چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت

به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب
به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت

بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش
که بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت

عبید را دل سنگینش امتحان کردند
عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت

تعداد دفعات مشاهده: 192