متن شعر

گر لاش نمود راه قلاش

گر لاش نمود راه قلاش
ای دیده جهان و جان ندیده
گردیست جهان و اندر این گرد
این مشعله از کجاست بینی
عشقی که نهان و آشکارست
چون کشته شوی در او بمانی
عشقست نه زر نهان نماند
لا حسن یلد حیث لا عشق
 
ای هر دو جهان غلام آن لاش
جانست جهان تو یک نفس باش
جاروب نهان شدست و فراش
آن روز که بشکنی چو خشخاش
خون ریز و ستمگرست و اوباش
من مات من الهوی فقد عاش
العاشق کل سره فاش
شاباش زهی جمال شاباش
تعداد دفعات مشاهده: 52