متن شعر

جان پیش تو هر ساعت می​ریزد و می​روید

جان پیش تو هر ساعت می​ریزد و می​روید
هر جا که نهی پایی از خاک بروید سر
روزی که بپرد جان از لذت بوی تو
یک دم که خمار تو از مغز شود کمتر
من خانه تهی کردم کز رخت تو پر دارم
جانم ز پی عشق شمس الحق تبریزی
 
از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید
وز بهر یکی سر کس دست از تو کجا شوید
جان داند و جان داند کز دوست چه می​بوید
صد نوحه برآرد سر هر موی همی​موید
می​کاهم تا عشقت افزاید و افزوید
بی پای چو کشتی​ها در بحر همی​پوید
تعداد دفعات مشاهده: 50