متن شعر

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما

از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد
هر چه می​بارید اکنون دیده گریان ما
شرق و غرب این زمین از گلستان یک سان شود
زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ
هر زمان شهره بتی بینی که از هر گوشه​ای
دیده نادیده ما بوسه دیده زان بتان
جان سودا نعره زن​ها این بتان سیمبر
خاک تبریزست اندر رغبت لطف و صفا
 
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
چونک هستی​ها نماند از پی طوفان ما
رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما
پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما
سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما
خار و خس پیدا نباشد در گل یک سان ما
چنگ عشرت می​نوازد از پی خاقان ما
جام می را می​دهد در دست بادستان ما
تا ز حیرانی گذشته دیده حیران ما
دل گود احسنت عیش خوب بی​پایان ما
چون صفای کوثر و چون چشمه حیوان ما
تعداد دفعات مشاهده: 113