متن شعر

تلخی نکند شیرین ذقنم

تلخی نکند شیرین ذقنم
عریان کندم هر صبحدمی
در خانه جهد مهلت ندهد
از ساغر او گیج است سرم
تنگ است بر او هر هفت فلک
از شیره او من شیردلم
می گفت که تو در چنگ منی
من چنگ توام بر هر رگ من
حاصل تو ز من دل برنکنی
 
خالی نکند از می دهنم
گوید که بیا من جامه کنم
او بس نکند پس من چه کنم
از دیدن او جان است تنم
چون می رود او در پیرهنم
در عربده​اش شیرین سخنم
من ساختمت چونت نزنم
تو زخمه زنی من تن تننم
دل نیست مرا من خود چه کنم
تعداد دفعات مشاهده: 81