متن شعر

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست

زاین همرهان سست‌عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست

مولانا جلال الدین رومی
تعداد دفعات مشاهده: 422