متن شعر

برخیز که جان است و جهان است و جوانی

برخیز که جان است و جهان است و جوانی
آن حسن که در خواب همی​جست زلیخا
برخیز که آویخت ترازوی قیامت
هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق
هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو
برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین
او عمر عزیزی است از او چاره نداری
بر صورت سنگین بزند روح پذیرد
او کان عقیق آمد و سرمایه کان​ها
 
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
ای یوسف ایام به صد ره به از آنی
برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی
قانع نشود عاشق بی​دل به نشانی
ما راه سعادت بنمودیم تو دانی
تا بازرهی زود از این عالم فانی
او جان جهان آمد و تو نقش جهانی
حیف است کز این روح تو محروم بمانی
در کان عقیق آی چه دربند دکانی
تعداد دفعات مشاهده: 116