متن شعر

به صورت یار من چون خشمگین شد

به صورت یار من چون خشمگین شد
به صد وادی فرورفتم به سودا
به سوی آسمان رفتم چو دیوان
مرا گفتند راه راست برگیر
مرا هم راه و همراهست یارم
به زیر گلبنش هر کس که بنشست
در این گفتارم آن معنی طلب کن
ازیرا اسم​ها عین مسماست
اگر خواهی که عین جمع باشی
مخوان این گنج نامه دیگر ای جان
به کهگل چون بپوشم آفتابی
اگر تو زین ملولی وای بر تو
زره بر آب می​دان این سخن را
ز خود محجوبشان کردم به گفتن
خمش باشم لب از گفتن ببندم
 
دلم گفت اه مگر با من به کین شد
که چه چاره که چاره گر چنین شد
از این درد آسمان من زمین شد
چه ره گیرم که یار راستین شد
که روی او مرا ایمان و دین شد
سعادت با نشستش همنشین شد
نفس​های خوشم او را کمین شد
ز عین اسم آدم عین بین شد
همین شد چاره و درمان همین شد
که این گنج از پی حکمت دفین شد
جهانی کی درون آستین شد
که تو پیرار مردی این یقین شد
همان آبست الا شکل چین شد
به پیش حاسدان واجب چنین شد
که مشتی بیس با پیری قرین شد
تعداد دفعات مشاهده: 147