متن شعر

چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار

چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
هزار آتش و دود و غمست و نامش عشق
هر آنک دشمن جان خودست بسم الله
به من نگر که مرا او به صد چنین ارزد
چو آب نیل دو رو دارد این شکنجه عشق
چو عود و شمع نسوزد چه قیمتش باشد
چو زخم تیغ نباشد به جنگ و نیزه و تیر
به پیش رستم آن تیغ خوشتر از شکرست
شکار را به دو صد ناز می​برد این شیر
شکار کشته به خون اندرون همی​زارد
دو چشم کشته به زنده بدان همی​نگرد
خمش خمش که اشارات عشق معکوسست
 
بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار
هزار درد و دریغ و بلا و نامش یار
صلای دادن جان و صلای کشتن زار
نترسم و نگریزم ز کشتن دلدار
به اهل خویش چو آب و به غیر او خون خوار
که هیچ فرق نماند ز عود و کنده خار
چه فرق حیز و مخنث ز رستم و جاندار
نثار تیر بر او لذیذتر ز نثار
شکار در هوس او دوان قطار قطار
که از برای خدایم بکش تو دیگربار
که ای فسرده غافل بیا و گوش مخار
نهان شوند معانی ز گفتن بسیار
تعداد دفعات مشاهده: 86