متن شعر

برخیز و صبوح را بیارا

برخیز و صبوح را بیارا
پیش آر شراب رنگ آمیز
از من پرسید کو چه ساقیست
آن ساغر پرعقار برریز
آن می که چو صعوه زو بنوشد
زان پیش که دررسد گرانی
می​گرد و چو ماه نور می​ده
ما را همه مست و کف زنان کن
در گردش و شیوه​های مستان
در گردن این فکنده آن دست
او نیز ببرده روی چون گل
این کیسه گشاده از سخاوت
دستار و قبا فکنده آن نیز
صد مادر و صد پدر ندارد
این می آمد اصول خویشی
آن عربده در شراب دنیاست
نی شورش و نی قیست و نی جنگ
خاموش که ز سکر نفس کافر
 
پرلخلخه کن کنار ما را
ای ساقی خوب خوب سیما
قندست و هزار رطل حلوا
بر وسوسه محال پیما
آهنگ کند به صید عنقا
برجه سبک و میان ما آ
حمرا می ده بدان حمیرا
وان گاه نظاره کن تماشا
در عربده​های در علالا
کان شاه من و حبیب و مولا
می​بوسد یار را کف پا
که خرج کنید بی​محابا
کاین را به گرو نهید فردا
آن مهر که می​بجوشد آن جا
کز سکر چنین شدند اعدا
در بزم خدا نباشد آن​ها
ساقیست و شراب مجلس آرا
می​گوید لا اله الا
تعداد دفعات مشاهده: 122