متن شعر

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل

صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل
گر امان خواهی امانی ندهدت آن بی​امان
هر نواحی فوج فوج اندر گوی یا پشته​ای
قلزم روحست دل یا کشتی نوحست دل
شور می نوشان نگر وان نور خاموشان نگر
گرد ما در می​پری ای رشک ماه و مشتری
ای که کالیوه بگشتی در جهان با پر جان
 
تا چه باشد عاقبتشان وای دل ای وای دل
می​کشد جان را از این گل تا به سربالای دل
گاه پشته گاه گو از چیست از غوغای دل
موج موج خون فراز جوشش و گرمای دل
جملگی سر گشت آن کو مرد اندر پای دل
آمدی تا دل بری ای قاف و ای عنقای دل
هیچ دیدی شیوه​ای تو لایق سودای دل
تعداد دفعات مشاهده: 65