متن شعر

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان

نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
بیا که آب حیاتی و بنده مستسقی
بیا که بحر معلق تویی و من ماهی
ز بحر توست یکی قطره آب خاک آلود
بیا بیا که تویی آفتاب و من ذره
 
مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان
نه بنده راست ملالت نه لطف راست کران
میان بحرم و این بحر را کی دید میان
که جان شده​ست به پیش جماعتی بی​جان
به پیش شعله رویت چو ذره چرخ زنان
تعداد دفعات مشاهده: 56