متن شعر

به من نگر به دو رخسار زعفرانی من

به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
به جان پیر قدیمی که در نهاد من است
تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر
بر این لبم چو از آن بخت بوسه​ای برسید
به گوش​ها برسد حرف​های ظاهر من
بس آتشی که فروزد از این نفس به جهان
ز شمس مفخر تبریز تا چه دیدستم
 
به گونه گونه علامات آن جهانی من
که باد خاک قدم​هاش این جوانی من
مدزد این دل خود را ز دلستانی من
شکر کساد شد از قند خوش زبانی من
به هیچ کس نرسد نعره​های جانی من
بسی بقا که بجوشد ز حرف فانی من
که بی​قرار شدستند این معانی من
تعداد دفعات مشاهده: 186