متن شعر

پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه

پیغام زاهدان را کآمد بلای توبه
هم زهد برشکسته هم توبه توبه کرده
چون از جهان رمیدی در نور جان رسیدی
شرط است بی​قراری با آهوی تتاری
در صید چون درآید بس جان که او رباید
چون هر سحر خیالش بر عاشقان بتازد
از باده لب او مخمور گشته جان​ها
تا باغ عاشقان را سرسبز و تازه کردی
ای توبه برگشاده بی​شمس حق تبریز
 
با آن جمال و خوبی آخر چه جای توبه
چون هست عاشقان را کاری ورای توبه
چون شمع سر بریدی بشکن تو پای توبه
ترک خطا چو آمد ای بس خطای توبه
یک تیر غمزه او صد خونبهای توبه
گرد غبار اسبش صد توتیای توبه
و آن چشم پرخمارش داده سزای توبه
حسنت خراب کرده بام و سرای توبه
روزی که ره نماید ای وای وای توبه
تعداد دفعات مشاهده: 108