متن شعر

عالم گرفت نورم بنگر به چشم​هایم

عالم گرفت نورم بنگر به چشم​هایم
زان لقمه کس نخورده​ست یک ذره زان نبرده​ست
گر چرخ و عرش و کرسی از خلق سخت دور است
آن جا جهان نور است هم حور و هم قصور است
جبریل پرده دار است مردان درون پرده
عیسی حریف موسی یونس حریف یوسف
عشق است بحر معنی هر یک چو ماهی در بحر
 
نامم بها نهادند گر چه که بی​بهایم
بنگر به عزت من کان را همی​بخایم
بیدار و خفته هر دم مستانه می برآیم
شادی و بزم و سور است با خود از آن نیایم
در حلقه شان نگینم در حلقه چون درآیم
احمد نشسته تنها یعنی که من جدایم
احمد گهر به دریا اینک همی​نمایم
تعداد دفعات مشاهده: 532