متن شعر

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی

اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
وگر او چهره مستی به سر دست بخستی
وگر او در صمدیت بنمودی احدیت
و اگر باغ نه مستی که در او میوه برستی
سبد گفت رها کن سوی آن باغ نهان شو
 
اگر او همرهمستی همه را راه زدستی
ز کجا عقل بجستی ز کجا نیک و بدستی
به خدا کوه احد هم خوش و مست احدستی
ز کجا میوه تازه به درون سبدستی
اگر این گفت نبودی نه مدد بر مددستی
تعداد دفعات مشاهده: 134