متن شعر

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد

صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
ز رندان کیست این کاره که پیش شاه خون خواره
بیا ساقی سبک دستم که من باری میان بستم
چو گلزار تو را دیدم چو خار و گل بروییدم
پیاپی فتنه انگیزی ز فتنه بازنگریزی
اگر بر رو زند یارم رخی دیگر به پیش آرم
تویی شاها و دیرینه مقام تست این سینه
شهم گوید در این دشتم تو پنداری که گم گشتم
مرا برید و خون آمد غزل پرخون برون آمد
 
اگر تلبیس نو دارد همانست او که پار آمد
میان بندد دگرباره که اینک وقت کار آمد
به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد
چو خارم سوخت در عشقت گلم بر تو نثار آمد
ولیک این بار دانستم که یار من عیار آمد
ازیرا رنگ رخسارم ز دستش آبدار آمد
نمی​گویی کجا بودی که جان بی​تو نزار آمد
نمی​دانی که صبر من غلاف ذوالفقار آمد
برید از من صلاح الدین به سوی آن دیار آمد
تعداد دفعات مشاهده: 74